خلاصه نظر آیت الله جوادی آملی در مورد شاخصهای توسعه
آیت الله جوادی آملی، در بحثی تحت عنوان علوم اسلامی؛ توسعه ممدوح؛ توسعه مذموم[1] در مورد توسعه، شاخصهای خاصی را بیان نموده است. از نظر ایشان اسلام، توسعه را کاملا ترغیب و تشویق نموده است؛ منتهی توسعه دارای دو نوع متفاوت است: "توسعه تکاثری" و "توسعه کوثری" که هر کدام دارای "فصل " متمایز کننده هستند و هر یک اولاً مبادی، مبانی و ثانیاً مواد حقوقی و شاخصههای مخصوص به خود را دارند. توسعه تکاثری، مورد مذمت مطلق اسلام است و توسعه کوثری، مورد مدح مطلق اسلام است. توسعه کوثری دارای شاخصههای ویژه است که عبارت اند از:
1. شناسایی سرمایه و درآمد
شاخص اول توسعه کوثری، شناسایی سرمایه و درآمد است. سرمایه را باید حفظ نمود و راه ایجاد در آمد را باید دانست.
2. پایدار و همه جانبه
پایداری به این مطلب اشاره دارد که نسل آینده هم در توسعه در نظر گرفته شود؛ از این رو بین درآمد و سرمایه، فرق وجود دارد؛ هزینهها را باید از طریق درآمد تامین نمود نه از طریق مصرف سرمایه؛ از باب نمونه نفت یک سرمایه است و لذا نبابد برای تامین هزینهها مصرف شود، بلکه باید روی آن کار شود و از حاصل و درآمد آن، هزینهها، تأمین گردد. در سطح خرد نیز، اگر کاسبی از سرمایهی مال خود بگیرد و مخارج فرزندان خود را تأمین نماید، ورشکسته میشود؛ بنابراین در هر دو حالت، استفاده از سرمایه، سرآغاز ورشکستی و نابودی است و لذا زمین فروشی، نفت و گاز فروشی، سرمایه خوردن است؛ در روایت هم وارد شده است که کسی زمین بفروشد، هیچ برکتی در آن نیست. توسعه باید در طول و برای همه نسلها باشد و نه در عرض و برای یک نسل. چنانکه خداوند تعالی در سورهی حشر میفرماید: مٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ اَلْقُرىٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِيلِ كَيْ لاٰ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اَلْأَغْنِيٰاءِ مِنْكُمْ وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِيدُ اَلْعِقٰاب ﴿الحشر، 7﴾؛ آنچه خدا از [اموال و زمین های] اهل آن آبادیها به پیامبرش بازگرداند اختصاص به خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد، تا میان ثرومندان شما دست به دست نگردد. و [از اموال و احکام و معارف دینی] آنچه را پیامبر به شما عطا کرد، بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا سخت کیفر است"؛ یعنی آنچه که به شما عطا کردیم، سرمایه شود و آنجا که میگویم سهم فقرا را بدهید، از این رو است که سرمایه و ثروت در دست یک عدهی خاص، دست به دست نشود، سرمایه همانند خون است؛ اگر خون فقط در یک بخش از اعضای بدن جریان داشته باشد، بقیه اندامها فلج میشوند، لذا قرآن کریم میفرماید این ثروت باید بین جمیع مردم تداول داشته باشد، نه بین اغنیاء.
توسعه پایدار باید به نسل آینده هم توجه داشته باشد. در توسعه کوثری به فکر تأمین غذا و مایحتاج آیندگان و حفظ دین ایشان هستیم. بیان نورانی از وجود مبارک امام صادق(علیه السلام) وارد شده است که اگر کسی از راه حرام چیزی را تهیه نماید، این مال در نوه نشده در نتیجه یا نبیرهی او اثر میکند. صاحب وسایل(ره) در جلد 17 از ابن زراره نقل میکند که "لقمه" بر "نطفه" اثر میکند. گاهی نسل پنجم یا ششم آسیب میبیند. بنابراین توسعه، پایدار آینده را در نظر دارد تا مال و دین آنها محفوظ بماند؛ اگر کسی غذای بخورد، در آینده اثر دارد، تا چه رسد که آینده خودش بخواهد غذای حرامی بخورد. روایت این است که اگر کسی الآن غذای حرامی بخورد، اثر آن در ذریه او ظاهر میشود، نه اینکه مال حرام برای ذریهای خود فراهم نکند.
3. توسعه کار
در مورد کار روایاتی زیادی وارد شده است اما باید بین کار و مزدوری تفاوت گذاشت، اگرچه روایت شده است که رسول خدا(ص) دست کارگر را بوسید اما مزدوری مغضوب است و مکروه؛ در هیچ روایتی وارد نشده است که مزدوری، مستحب است، غالب روایات، مردم را از مزدوری دیگران بر حذر میدارد. البته جایز است چون موسای کلیم برای حضرت شعیب اجیر شد اما اشتغال، باید با کرامت باشد نه با کراهت و مزدوری، اشتغالی است با کراهت. اشتغال با کراهت، توسعه تکاثری و مذموم است اما اشتغال با کرامت، توسعه کوثری و ممدوح است. در کتاب شریف کافی، وارد شده است که مزدوری باعث، کم شدن رزق و روزی میشود؛ زیرا کار و اندیشه از مزدور اما تمام سود از آن صاحب کار است؛ برای همین شاگرد مغازه و مزدور دیگری شدن مغضوب است. در توسعه تکاثری همینکه برای کسی کار پیدا و اجیر شد، میگویم شاغل شده است اما این شغل با کراهت است، اما توسعه کوثری، همراه با کرامت است. برای توسعه کوثری، اسلام راهکارهای گوناگون؛ چون عقود مضاربه، تعاونی و شرکت را ترغیب و معرفی نموده است.
4. ترویج کار به عنوان یک عبادت
انسان به عنوان خلیفه الهی است؛ از این رو، باید همیشه کار نماید تا بتواند خلافت الهی را به نحو احسن انجام دهد. از سوی دیگر در قرآن بیان شده است که انسانها فقط برای عبادت خلق شده اند: وَ مَا خَلَقْتُ الجِْنَّ وَ الْانسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ(الذریات، 56). البته این بدان معنا نیست که انسان 24 ساعت به مسجد برود و نماز بخواند، بلکه منظور این است که کار انسان صبغهای الهی داشته باشد. اگر کسی دایماً نماز بخواند اما از سوی دیگر دایماً در پی اضافه نمودن سود سرمایه و مزدوران خود باشد، عبادت خدا را انجام نداده است؛ زیرا آیه کریمه میگوید، انسان فقط و فقط باید خدا را عبادت کند. این آیه حاوی دو قضیه است؛ یکی سالبه و دیگری موجبه (انسان هیچ کاری انجام ندهد و فقط عبادت نماید). جمع این دو قضیه یا ایجاب و سلب، مفید حصر است؛ یعنی انسان فقط باید عبادت نماید، اما یقین داریم که منظور نماز تنها نیست؛ زیرا در سوره جمعه وارد شده است که بعد از نماز جمعه، دنبال کسبتان بروید. پس معلوم میشود که منظور از عبادت، فقط نماز نیست و ما مؤظفیم که شبانه روز عبادت نمایم؛ روایات فروانی وارد شده است که از بی کاری و تنبلی و اجیر شدن نهی نموده است. بنابراین ما باید در همه حال کار نمایم اما این کار، باید صبغهی الهی داشته باشد تا بشود عبادت.
5. توسعه در تولید، قناعت در مصرف
توسعه تکاثری همانگونه که در تولید بر توسعه و تکثیر تأکید دارد، در مصرف هم چنین است. نتیجه چنین توسعهی چشم و هم چشم و آشفتگی روانی افراد جامعه است که قرآن کریم بخاطر این پیامد و پیامدهای دیگر، آن را مردود شمرده است. از باب نمونه در باب مسکن کتاب وسایل وارد شده است که اگر خانه از حد خاصی بگذرد؛ نشانهی فسق است و این جاست که فرشتههای الهی میگویند: "یا افسق الفاسقین، این تذهبون". در توسعه کوثری، همه طبق وظیفهی خود، به استعمار و آباد کردن زمین میپردازند: وَ إِلىٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ يٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ ﴿هود، 61﴾؛ و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید؛ شما را جز او هیچ معبودی نیست، و او شما را از زمین به وجود آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید؛ بنابراین از او آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم [به بندگانش] نزدیک و اجابت کنندهدعای آنان است. این آیه میفرماید، خداوند شما را از زمین آفریده و بالا برده و شما را استعمار کرده است. قداست واژه استعمار در قرآن برای این است که ذات اقدس الهی با منابع زیر زمینی و با برکات رو زمینی، همه امکانات را در زمین خلق کرده است. او در زمین، آب پاک و پاکیزه قرار داد؛ چه در درون زمین و چه در بیرون زمین؛ چه به صورت دریا و چه به صورت چشمه و چاه. بنابراین زمین هم حاصلخیز شد. خداوند متعال از بالا باران فرستاد و برکات داد و به ما هم عقل، قدرت، استعداد و امکانات داد. همه امکانات را برای ما فراهم نمود و از ما خواست که زمین را آباد نماییم؛ آقای خودمان باشیم و نیازمند دیگران نباشیم. بنابراین ذات اقدس الهی از ما خواست که زمین را آباد کینم اما طبق آیه دیگر قرآن کریم این آبادانی جز از مؤمنان بر نمیآید: إِنَّمٰا يَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَى اَلزَّكٰاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَعَسىٰ أُولٰئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِينَ﴿التوبة، 18﴾؛ آباد کردن مساجد خدا فقط در صلاحیت کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خدا نترسیده اند؛ پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.
6. توجه به مقتضیات زمانی و مکانی توسعه
در هر عصر و مصری توسعه، اقتضائات خاص خود را دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد، هر چیزی در هر حالی، توسعه محسوب نمیشود، بلکه باید به شرایط زمانی و مکانی توجه شود؛ از باب نمونه غنا و فقر در هر عصری فرق میکند. الگوی ما یک اصل کلی است که برای عقلا ملاک است. شاهد آن هم بیان نورانی امام صادق علیه السلام است که سفیان ثوری اعتراض کرد که علی بن ابی طالب (علیه السلام) آن پیراهن را داشت و شما این لباس را میپوشید؟ حضرت در جواب فرمود: آن حضرت در یک عصر دیگری بود که فقر گسترده بود. الآن که وضع مسلمانها خوب است؛ باید لباس خوب بپوشیم و گرنه مورد اعتراض قرار میگیریم "دَخَلَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَرَأَى عَلَيْهِ ثِيَاباً بَيْضَاءَ كَأَنَّهَا غِرْقِئُ الْبَيَاضِ[2] فَقَالَ لَهُ إِنَّ هَذَا لَيْسَ مِنْ لِبَاسِكَ فَقَالَ ع لَهُ اسْمَعْ مِنِّي وَ عِ مَا أَقُولُ لَكَ فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكَ عَاجِلًا وَ آجِلًا إِنْ كُنْتَ أَنْتَ مِتَّ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْحَقِّ وَ لَمْ تَمُتْ عَلَى بِدْعَةٍ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ فِي زَمَانٍ مُقْفِرٍ جَشِبٍ[3] فَإِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا لَا فُجَّارُهَا وَ مُؤْمِنُوهَا لَا مُنَافِقُوهَا وَ مُسْلِمُوهَا لَا كُفَّارُهَا فَمَا أَنْكَرْتَ يَا ثَوْرِيُّ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَمَعَ مَا تَرَى مَا أَتَى عَلَيَّ مُذْ عَقَلْتُ صَبَاحٌ وَ لَا مَسَاءٌ وَ لِلَّهِ فِي مَالِي حَقٌّ أَمَرَنِي أَنْ أَضَعَهُ مَوْضِعاً إِلَّا وَضَعْتُهُ[4]؛ «سفيان ثورى»[5] خدمت امام صادق (ع) رسيده، ديد حضرت لباسهاى سفيدى چون پوست (داخلى) تخم مرغ پوشيده، گفت: اينها لباس شما نيست، فرمود: آنچه را می گويم بشنو و بخاطر سپار كه اگر وقت مرگ بر سنت پيغمبر، و بر حق باشى، و با بدعت نميرى، براى دنيا و آخرتت خير است، پيغمبر در دورانى مى زيست كه آب و علفى نبود و مردم همه با غذاهاى خشن و ناگوار بسر مى بردند (و ناچار پيغمبر بايد چنان زندگى مى كرد كه مردم ديگر) اما وقتى كه دنيا روى آورد (و سطح زندگى بالا آمد): سزاوارترين مردم به آن، نكوكارانند، نه تبهكاران، مؤمنانند نه منافقان و مسلمانانند نه كافران. ثورى، چه اعتراضى دارى؟ به خدا با اين وضع كه مى بينى از آن زمان كه نيك و بد را شناخته ام هيچ صبح و شامى نگذشته كه حقى از خدا در مالم باشد، و دستور داده باشد به جائى صرف كنم، جز اينكه در جاى خود مصرف كرده ام.
منبع:
جوادی آملی، عبد الله(1393)، علوم انسانی اسلامی، توسعه ممدوح؛ توسعه مذموم، فصل نامه علمی-تخصصی، علوم انسانی، صدرا، شماره 10، تابستان، 93. صص 13-21
[1] . جوادی آملی، عبد الله، علوم انسانی اسلامی، توسعه ممدوح؛ توسعه مذموم، فصل نامه علمی-تخصصی، علوم انسانی، صدرا، صص 13-21
[2] . رواه الكليني( ره) في الكافي ج 1 ص 345 من الفروع و فيه[ غرقئ البيض] و الغرقئ- كزبرج-: القشر الرقيقة الملتصقة ببياض البيض و في بعض النسخ من الكتاب[ غرقى البياض].
[3] . القفر: خلو الأرض من الماء و الكلاء. و الجشب- بفتح فسكون أو كسر- من الطعام: الغليظ الخشن. و في الكافي[ مقفر جدب] و الجدب: انقطاع المطر و يبس الأرض.
[4] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق؛ ص 348.
[5] . مردى زاهد مسلك و زهد نشناخته، مردى كه چون بسيارى از همرديفانش مىخواست بىمايه عالم باشد، و بىفقه زاهد، گاهى به وجود امام صادق عليه السلام افتخار، و از محضرش كسب فيض مىكرد، و گاهى بر او اعتراض مىنمود و در مقابلش مكتب بوجود مىآورد.