«بررسی وضعیت مدیریت اسلامی در کشور»
استاد بزرگوار، جناب آقای دکتر رضائیان اگر ممکن است،ابتدائاً به صورت خیلی مختصر درباره تاریخچه ی مدیریت اسلامی در جمهوری اسلامی مطالبی را بیان بفرمایید.
در ارتباط با مدیریت اسلامی، ابتدا که کار خود را در دانشگاه شهید بهشتی از سال 1362 شروع کردم. در سمینارهای مختلفی که برای مدیران برگزار می شد، همه در پایان سمینار میگفتند مطالبی که شما آموزش میدهید، یافتهها و مطالب غربی میباشد. شما بفرمایید دیدگاه اسلام در مورد مدیریت چیست؟ با توجه به فضایی که در آن مقطع بر کشور حاکم بود، این عطش در مدیران بسیار شدیدتر بود. به همین دلیل، نیاز به مطالعات عمیق در زمینه مدیریت اسلامی را احساس کردم. بعدها که مسئول مدیریت دانشکده تهران شدم و همزمان مدیر گروه مدیریت دانشگاه تربیت مدرس بودم و برنامههای دکتریا را تدوین میکردیم، یک درسی را تحت عنوان مبانی فلسفی نظریههای سازمان مدیریت از منظر ارزشهای اسلامی در دوره دکتری پیشبینی کردیم. چون احساس بنده این بود که اگر بخواهد کار عمیق صورت بپذیرد، در دوره دکتری امکانپذیر خواهد بود. منتهی درس را که پیشبینی کردیم و برنامه مصوب شد، مشکل استاد را داشتیم که چه کسی این کلاس را اداره کند. با بزرگانی از حوزه که به هرحال پیشبینی می شد در زمینه مدیریت کار کرده باشند، وقتی تماس گرفته شد، هیچکدام حاضر نشدند در چنین کلاسی تدریس کنند. مطرح میکردند که به طور عمیق کار نکردهاند. از جمله خدمت مرحوم علامه جعفری رسیدیم، ایشان فرمودند اگر شما مباحث مدیریت اسلامی را مطرح کنید، میتوانم بگویم آیا مشکلی دارد یا نه! بیشتر از این کار نکردهام.
از ابتدا در ذهنمان بود که این کلاس با دو استاد ؛یک استاد حوزوی و یک استاد دانشگاهی، برگزار گردد. تا هم ابعاد مدیریت روز و هم ابعاد مدیریت اسلامی را ببینند. نهایتا وقتی دیدیم عملیاتی نیست، یک پیشنهاد که حضرت آیت الله مصباح فرمودند، این که ما یک جلساتی را با حضور اساتید حوزه و دانشگاه برگزار کنیم. توافق شد که ابتدا روی مباحث رفتاری که بار ارزشی بیشتر دارد، بحث شود. مباحث ارتباطی توسط اساتید دانشگاه مطر ح شود و سپس نقد و بررسی شود. این کلاسها که یک هفته در میان برگزار میشد، عدهای از روحانیون مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و همچنین عدهای از اساتید دانشگاههای تهران، امام حسین(ع) وسایر دانشگاهها شرکت میکردند و عمدتا این مباحث به این شکل بحث و بررسی میشد. بعد از هر چند جلسه، حضرت آیت الله مصباح در یک جلسه آنها را جمعبندی میکردند. این مطالعه تقریبا تا یک سال و نیم ادامه پیدا کرد، تا اینکه برادران طلبهای که در این دوره شرکت میکردند، به خارج از کشور اعزام شدند و تقریبا این دوره تعطیل شد.
یک روش دیگری را در پیش گرفتیم. به این ترتیب که نظریههای غربی را مطالعه کنیم. پیش فرض ها را استخراج کنیم. قضایایی که بر اساس آن نظریه مطرح شده است را بررسی کرده و سپس نقد کنیم. ببینیم اینها از منظر ارزشهای اسلامی چقدر انطباق دارند و اگر نیاز به اصلاح دارد، اصلاح شود. این مطالعه چون یک کار خیلی طولانی بود. باید از نظریات را از منابع اصلی نظریهپردازان استخراج میکردیم، این کار ادامه دارد. البته زمانبر است. از طرف دیگر، چون دورههای دکتری شروع شده بود و مجبور بودیم کلاس را برگزار کنیم. در شروع کلاسها با حجت الاسلام والمسلمین دکتر نقیپورفر آشنا شدیم. ایشان یک سرفصلی را برای این درس در دوره دکتری پیشنهاد دادندو خودشان ابتدا مباحث تدبر در قرآن را به عنوان یک شیوه استخراج از منبع اصلی (قرآن) پیشنهاد دادند. مباحث تدبر را خودشان در کلاس ارائه میکردند. برای دانشجویان موضوعاتی را تعیین میکردند که اینها کارهای تحقیقاتی انجام بدهند و بعد در کلاس ارائه کنند.
تمام 17 جلسه کلاس دکتری را هم بنده و هم مرحوم دکتر زندیه شرکت کردیم. حاج آقای نقیپورفر به این طریق کلاس را اداره میکردند. بنده تجربه کردم و دیدم روش مناسبی است، هرچند برای مدیران خیلی آسان نیست. به این طریق که اگر هر مدیر هر روز یک صفحه از قرآن را بخواند و به طور نیمه تخصصی با صرف و نحو آشنا باشد، (از قرآنهای دارای معنای فارسی نیز استفاده کند)، میتواند یک رهنمودهایی برای کارهای خود به دست آورد. ولی با توجه به اینکه مدیران و به ویژه مدیران عالی کار و مشغله زیادی دارند، تا به این کار عادت کنند، شاید مقداری سخت باشد. یک روش دیگری که همزمان پیش میبردیم، جلساتی فوق برنامه بود که اساتید شرکت میکردند. آقای دکتر نقیپورفر اصولی را از قرآن به روش مرحوم علامه (تفسیر آیه به آیه) از قرآن استخراج میکردند و ابتدا الگوهای آن را از قرآن وبعد در زندگی معصومین ارائه میدادند. به این طریق بحث و بررسی صورت میپذیرفت. بعد از اینکه این جلسات حدود یک سال برگزار شد و آن مطالبی که دکتر نقيپورفر مطرح میکردند. اینها ضبط میشد و پیادهسازی صورت میگیرد. خود حاج آقای نقیپورفر متن را اصلاح میکردند. از جلسات برگزار شده، کتابی تحت عنوان «اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن» تدوین شد. در ابتدا که محتوای این کتاب تهیه شد، در شورای عالی برنامهریزی، سه واحد درسی را با سرفصل همان کتاب برای همه رشتههای دوره کارشناسی مدیریت تصویب کردیم.
اولین مشکلی که با آن مواجه شدیم، نبود استاد برای تدریس درس بود. چون اگر برادران روحانی میخواستند این درس را تدریس کنند، بعضا با مباحث مدیریت آشنا نبودند. یا اگر اساتید مدیریت میخواستند تدریس کنند، با مباحث اسلامی به طور عمیق آشنا نبودند. این بود که دانشجویان با سوالاتی مواجه میشدند که انها نمیتوانستند پاسخگو باشند. ما دورههایی را برای اساتیدی که میخواهند این درس را ارائه دهند، برگزار کردیم. دکتر نقیپورفر به سوالات آنها پاسخ میداد و مطالب را به صورت خلاصه توضیح میداد تا بتوانند کلاسها را اداره کنند. در تصویب برنامه، چون میخواستیم سه واحد را تصویب کنند. همکارانی که در شورای برنامهریزی بودند، پیشنهاد کردند باید یک فرد روحانی دیگری، محتوای سرفصلها را تأیید کند. جهت تأیید کتاب (که هنوز چاپ نشده بود) متن را به چند تن از علما و از جمله مرحوم علامه جعفری ارائه کردم. یک روز دوشنبهای وقت گرفتیم و با ایشان صحبت کردیم. بعد هم گفتیم میخواهیم نظر خود را راجع به این کتاب بدهید. ایشان هم چون اوایل تابستان بود و میخواستند به ییلاق بروند، گفتند این را بنده مطالعه میکنم و شهریورماه نظر خود را میدهم. فردای آن روز ساعت 10 فردای آن روز تماس گرفتند و گفتند این کتاب را خواندهام. کتاب بسیار عالی هست. به نظر بنده این کار را ادامه دهند. اگر بخواهم مقدمهای بر این کتاب بنویسم، باید یک بار دیگر آن را مطالعه کنم. گفتیم: مشکلی ندارد و بعد نظر خود را بفرمایید.
بر اساس تأییدی که از ایشان گرفتیم، در شورای برنامهریزی کتاب را به تصویب رساندیم. الان سه واحد درسی برای رشتههای مدیریت میباشد. البته تلاشهای دیگری نیز دارد انجام میشود. مثلا اصولی را که حاجآقا استخراج کردهاند، اگر بخواهیم عملا در سازمان پیاده کنیم، ممکن است با محدودیتهایی مواجه باشیم. این بود که سعی شد پروژههای تحقیقاتی تعریف شود و این موانع شناسایی شود. یکی از کارهای تحقیقاتی که بر روی همین اصول انجام شد، پروژه حجت الاسلام حسینی میباشد. ایشان پایاننامه کارشناسی ارشد خود را روی بحث «عمل گرایی از منظر دیدگاه غربی و ارزشهای اسلامی» بررسی کرد. کار ایشان مطالعه بسیار خوبی است و نشان داد که عمل گرایی در اسلام را با عمل گرایی در غرب مقایسه کنیم، میبینیم در اسلام عمل گرایی توأم با نیت مطرح میباشد. با توجه به اینکه مدیریت هم عمل میباشد، به همین جهت میتواند خیلی راه گشا باشد. یا تحقیقات دیگری که روی سایر اصول انجام شده است. یک پروژهای را با بنیاد شهید انقلاب اسلامی اجرا کردیم. در آن پروژه میخواستیم ببینیم مدیریتی را که حجت الاسلام والمسلمین رحیمیان (که در حال حاضر نماینده رهبری در بنیاد شهید هستند) چقدر با ارزشهای اسلامی سازگار میباشد.
این پروژه، پروژه بسیار خوبی بود و آقای دکتر نقیپورفر نیز همکاری داشتند. آقای دکتر نقیپور فر یک نظریه در مورد نیازها از قرآن استخراج کردند که در واقع غیر از نیازهای مادی و روانی، نیازهای معنوی و عقیدتی را نیز طبقهبندی میکند. به نظرم در ارتباط با مطالعاتی که تا به حال در زمینه نیازها انجام شده است، نظریه بسیار خوبی است و میتواند جامعتر از همه آنها باشد. بر اساس دو پیشفرض، مطالعه در بنیاد شهید انجام شد. یک پیش فرض این بود که اولا نیازهای انسان، صرفا نیازهای مادی و روانی نیست، بلکه نیازهای ایمانی و عقیدتی نیز هست. مدیران باید به هر دو بعد توجه کنند.
پیشفرض دوم این بود که ما به مدیریت مدیری میتوانستیم بگوییم اسلامی است که حداقل نیازهای نیروهای انسانی را در سازمان خود برآورده کرده باشد. این حداقل نیازها، فقط کارکنان نمیباشد. خانوادههای شهدا که در واقع خدمتگیرندگان بنیاد هم بودند، جزو همین نیروها محسوب میشدند. پرسشنامهای تهیه شد، اطلاعات جمعآوری و تحلیل شد. یک کار خوبی در آنجا انجام شد.
به نظرم باید کارهای تحقیقاتی بیشتری در ابعاد مختلف انجام شود. الان هم در دانشگاه امام صادق(ع)، پایاننامههای دانشجویان تلاش بر این است غیر از اینکه ابعاد مدیریت علمی را بررسی میکنند،از بعد ارزشهای اسلامی نیز آن مطالعه را انجام دهند. فکر میکنم مجموعه این تلاشها وقتی به صورت نظاممند هماهنگ شود، میتواند ما را به یک مجموعه دانشی در حوزههای مختلف مدیریت از منظر ارزشهای اسلامی برساند تا بتوانیم نظام مدیریت مبتنی بر ارزشهای اسلامی را تدوین کرده و به سایر کشورها ارائه کنیم.
فرمودید برادران طلبه ای به خارج رفتند، آیا برای تحصیل در رشته مدیریت بود یا برای رشته های دیگر؟
برادرانی که در آن جلسات شرکت میکردند، در رشتههای مختلف بودند. در آن زمان، سه شرط گذاشته بودیم. اول اینکه زبان انگلیسی آنها خوب باشد. دوم اینکه در یکی از رشتههای نزدیک به مدیریت باشند. (مانند روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد) و سوم اینکه تا سطح خارج نیز خوانده باشند تا بتوانند در این مباحث، مشارکت فعال داشته باشند.
تاریخچه مدیریت اسلامی را در کشور و تلاشهای انجام شده در این زمینه را به طور کامل بیان فرمودید. درباره مدیریت اسلامی، چه تعریفی میتوان ارائه داد. برخی از اساتید در رابطه با مدیریت اسلامی، ابعاد مختلفی را مطرح می کنند آیا همین طور است یا اینکه مدیریت اسلامی یک واژه مشخصی است که تعریف خاص و دقیقی نیز دارد؟
مدیریت، نمیتواند آزاد از ارزش باشد. یعنی در هر نظام ارزشی، شکل مدیریت تفاوت خواهد کرد. درست است که ما یک سری وظایفی را داریم که عام میباشد. در هر جای دنیا اگر کسی بخواهد مدیریت کند، باید برنامه ریزی، بسیج منابع، هدایت، کنترل و به عبارتی وظایف مدیریتی را باید اجرا کند. ولی بحث چگونگی اجرا است. یعنی آیا ما به هر شیوهای میتوانیم در افراد ایجاد انگیزه کنیم. طبیعی است که این عملی نیست. یعنی ما باید با توجه با آن نظام ارزشی که حاکم است، ببینیم چه شیوههای ایجاد انگیزش در انسانها هست که از نظرارشها نیز مورد تأیید میباشد.
بنابراین اگر بخواهیم به زبان خیلی ساده بگوییم، ما به عنوان یک مسلمان هر کاری که انجام میدهیم، باید در چارچوب نظام ارزشی حاکم بر ما که همان ارزشهای اسلامی است، صورت پذیرد. مدیریت نیز به همین طریق است. هر اقدام و عملی که میکنیم و یا هر تصمیمی که میگیریم، نباید با ارزشهای اسلامی مغایرت داشته باشد. اینکه در جاهایی که ابهام دارد، مشخص کنیم که آیا این عمل، اقدام و یا تصمیم ما با ارزشها انطباق دارد یا نه؟ اینها را باید تبیین کرد. این نیاز رجوع به منابع، فرمایشات معصومین دارد تا بتوانیم موارد ابهام را در حوزههای مختلف کاملا مشخص و تبیین کنیم. در بحث حقوق و دستمزد، جبران زحمات، شیوه ایجاد انگیزه هست. در بحث کنترل است. چقدر میتوانیم افراد را کنترل کنیم. به هر حال خود دانش مدیریت تولید شده در غرب نیز به یک باید و نبایدهایی در حوزههای مختلف رسیدهاند که نمیتواند هر چیزی را مدیر کنترل کند. این حد و حدود کجاست؟ غربیها ممکن است یک مبنایی را انتخاب کنند. ولی مبنای ما، ارزشهای اسلامی است. ببینیم شرع به ما چقدر اجازه میدهد که کنترل باید در کجاها صورت پذیرد و در کجا نباید صورت پذیرد. این ابعاد باید تبیین شود تا مدیران در عمل با شک و تردید رفتار نکنند.
با توجه به تاریخچه مدیریت اسلامی که بیان کردید، آیا تا قبل از سال 62 کاری در مورد مدیریت اسلامی نشده بود؟
کارهایی صورت پذیرفته بود. به هر حال، هر مسلمانی دغدغه دارد که این کارش ارزشی هست یا نیست؟ کار خلاف است یا درست؟ به همین جهت افراد در گذشته سعی میکردند آنچه به نظرشان میرسد (مثلا مغایرتی ندارد و یا برای تدابیر آنها، آیه و یا حدیثی در تأیید آن گزارههایی که در مدیریت مطرح است، وجود دارد یا نه. این روش، خیلی روش سلیقهای بود و به همین جهت از اتقان علمی برخوردار نبود. عمدتا کتابهایی که در آن زمان در مورد مدیریت اسلامی نوشته شده است، بیشتر اخلاق اسلامی است که به هر حال هر فرد مسلمان، بایدها و نبایدهایی را رعایت کند. منتهی اینکه به طور منظم و سیستماتیک، مطالعات انجام شود. با روشهای تحقیقی معتبر کارها پیش رود، این نسبتا در سالهای اخیر بیشتر رشد پیدا کرد.
کشورهای اسلامی مانند مالزی و یا عربستان و یا پاکستان، اطلاع دارید که چقدر در این رابطه کار کردهاند؟
اینها به ویژه در حوزههای مالی مطالعاتی را انجام دادهاند. طبیعی است که در عربستان بیشتر فقه اهل سنت برای تبیین دستورالعملهایی که در حوزههای مالی و غیره هست، مد نظرشان بوده است. نسبتا کارهایی با توجه به دغدغههایی که هر فرد مسلمان دارد، انجام دادهاند. ولی عمدتا به همین حوزهها معطوف میشود. تا اینکه بخواهند تمام جنبههای مدیریت را پوشش دهند. مثلا الان در دانشگاه امام صادق(ع) چون دوره دکترای مدیریت مالی داریم، سعی میشود مسائل مالی از بعد ارزشهای اسلامی بررسی شود. ببینیم فنونی که آنها به کار میبرند، آیا مورد تأیید است یا خیر؟ به هر حال این تلاشها را در آن کشورها نسبتا انجام دادهاند و مقالات و کتابهایی نیز در این حوزهها نوشته شده است.
از لحاظ اینکه از ما در این زمینه جلوتر هستند یا نه شماچه ارزیابی دارید ؟
بر اساس فقه خودشان در برخی زمینهها بهتر کار کردهاند. ولی همانطور که گفته شد، جامع نیست و طبیعی است ما یک تفاوت دیدگاهی در حوزه های مختلف داریم.
آیا رشته ی مدیریت اسلامی در آن کشورها هست؟
جایی ندیدم رشتهای تحت این عنوان باشد. تلاشی در داخل کشور از سوی برخی دانشگاهها دارد صورت میپذیرد تا بتوانند یک دوره مدیریت اسلامی تدوین کنند. به اعتقاد بنده تا وقتی که محتواها به طور کامل تهیه نشود و اساتیدی که میخواهند آن دروس را ارائه کنند آموزش نبینند، خیلی نمیتواند برنامه موفقی باشد. باید ما بسترها را فراهم کنیم تا وقتی که استاد سر کلاس میرود، مطلب برای گفتن داشته باشیم. آن هم به صورتی که دانشجو را بتواند راضی و اقناع کند.
آیا کشورهای غربی در زمینه مدیریت اسلامی کاری کردهاند؟
دانشگاه هاروارد بخشی دارد که تحت عنوان مطالعات اقتصاد اسلامی فعالیت میکنند. طبیعی است که در جنبههای مختلف سعی میکنند، شناسایی کنند.
در رابطه با روشهای تحقیق در مدیریت اسلامی، شاهد هستیم که برخی از اساتید، سبکهای مختلفی دارند. مثلا روش حاج آقای نقیپورفر بیشتر با تفسیر قرآن و روش قرآنی است و در سیره اهل بیت(ع) فعالیت میکنند. در درسهای ایشان نیز تأکید بر تفسیر قرآن، قصص قرآنی و سیره اهل بیت(ع) بود. برخی از اساتید دیگر روشهای دیگری دارند. مثلا یکی از اساتید در قم، مرکزی دارند و در زمینه فقه الاداره کار میکنند. برخی از اساتید به این علاقه دارند که از دریچه اجتهادی؛ یعنی همانطور که مسائل اسلامی را با سبک اجتهادی تجزیه و تحلیل میکنند و پیدا میکنند، میگویند روش ما در رابطه با مدیریت اسلامی، باید همان روش اجتهادی باشد. یعنی یک محقق آن مبانی را آماده کرده باشد، به درجاتی برسد. تا بتوان گفت بر مدیریت اسلامی تسلط دارد. به هر حال با گرایشهای مختلفی که وجود دارد، آیا میتوانیم بگوییم دانش پژوهان بایستی فقط یک روش را پیگیری و مطالعه کنند و یک روش را به جامعه معرفی کنند. یا اینکه همه ی این روش ها باید باشد؟
به نظر بنده، این روشهای مختلف باید در یک سمینارهایی قوت و ضعفهایش به طور علمی ارزیابی شود. بعد ببینیم بهترین شیوه و یا شیوهها چیست. استنباط بنده از کارهایی که تا به حال انجام شده است (از نظر اتقان) روش تفسیر آیه به آیهای را که دکتر نقیپورفر پیش گرفتهاند، نسبت به روشهای دیگر ترجیح میدهم. چون در عمل نیز دیدهام که یافتههای متقنتری را توانستهاند به دست بیاورند.
از لحاظ کمی، تحقیقاتی که در زمینه مدیریت اسلامی صورت گرفته است، آیا رضایتبخش هست؟
همان طور که گفتم زمینه نسبتا بکری است و کارهای زیادی نیاز هست انجام شود.
با توجه به نظام عرض میکنم.
بله، با تمام تلاشهایی که شده است، ارزشمند هستند. ولی هنوز خیلی راه داریم تا بتوانیم تمام ابعاد را تبیین کنیم. چون اگر ما در عمل این اصول و الگوها را پیاده نکنیم و موانع اجرایی آن را رفع نکنیم، نمیتوانیم به جامعه جهانی آن را ارائه کنیم و بگوییم در مقابل آن الگوها، ما این الگوهای موفق را داریم. باید نشان دهیم که این الگو کجا پیاده شده و چه نتایجی را توانسته به همراه داشته باشد تا یک تحولی را در کل نظام مدیریت در سطح دنیا به وجود بیاید. این است که کار باید خیلی صورت پذیرد و تلاشهایی هم که شده، در واقع انتظاری که از نظام جمهوری اسلامی ایران هست، به نظرم خیلی کم است.
در رابطه با تحقیقاتی که صورت میگیرد، شاید بعضیها بگویند این تحقیقات از آن جهت که در دانشافزایی کمتر اثر دارند و یا کم به این تحقیقات عمل میشود. آیا این مطلب را قبول دارید و یا اینکه از لحاظ کیفی مناسب است؟
اگر ما تحقیقات را کامل انجام دهیم، طبیعی است که میتوانیم به نتایج مورد انتظار خود دست پیدا کنیم. همانطور که گفتم، ما یک مدل و الگویی را از ارزشهای اسلامی استخراج میکنیم. باید این را در عمل به کار بگیریم و ببینیم موانع پیادهسازی آن چیست. انها را رفع کنیم تا قابل ارائه شود. اگر ما صرفاً الگو استخراج کنیم ولی در عمل به کار نگیریم، طبیعی است که کار ناقصی است. باید کامل شود. به نظر بنده اگر فراگرد پژوهش را از طراحی مدلها بر اساس ارزشها، بعد اجرای آنها در عمل، رفع موانع و فراهم کردن بسترهایی که آنها را محقق کند، میتواند ما را به آن نتایج برساند.
نحوه و وضعیت تعامل نظام (از ابتدای انقلاب تاکنون) با مدیریت اسلامی را تا به حال چگونه ارزیابی میکنید؟ همانطور که فرمودید مدیریت علمی است که بیشتر خود را در صحنه عمل نشان میدهد. اولا اینکه چقدر تعامل وجود داشته؟ ثانیا آیا چنین بنایی وجود دارد یا خیر؟ چون افراد در زندگی فردی برنامهریزی میکنند ومثلا بعد از ده یا بیست سال، تلاش شخصی یک روز هم به نتیجه میرسند، به یک موفقیتهایی دست مییابند. اگر به همین منوال برای این موضوع یک برنامه ریزی دقیقی وجود داشت بعد از چند دهه ،آیا نظام ما از لحاظ مدیریت اسلامی در وضعیت بهتری نبود؟ آیا برنامهریزی کلان در این زمینه وجود دارد؟ به هر حال شما و سایر اساتید در این مدت تلاش زیادی نمودهاید. و ما کشوری هستیم که تمام شیعیان جهان، نگاهشان به اینجاست. میخواهند ببینند که در زمینه مدیریت اسلامی چه کاری میخواهیم انجام دهیم. اگر روزی برسد که چند کتاب نیز در زمینه مدیریت اسلامی داشته باشیم، ولی در صحنه عمل نتوانیم در سازمانها نشان دهیم که واقعا میشود مدیریت اسلامی داشت، فکر کنم خیلی فایده نداشته باشد. آیا چنین نگاهیدر مسئولین هست و یا به این سمت میروند؟
به هر حال به نظر بنده انقلاب اسلامی یک رخداد کاملا غیرمنتظره (از نظر طرفداران نظام اسلامی) بود. چون با توجه به شرایطی که در آن بودند، فکر نمیکردند که با این سرعت به این موفقیت دست پیدا کنند. البته بیشتر مرهون تدابیر حضرت امام(ره) هست که از قبل برنامهریزی و هدایت کرده بودند و انقلاب به نتیجه رسید. به همین دلیل آمادگی که نیروها باید داشته باشند، کارهای فکری کرده باشند و سازوکارها را طراحی کرده باشند، نبود. بعد هم که در عرصه عمل آمدند، افرادی که صاحب فکر و ایده بودند و به ارزشها شناخت داشتند، وارد بخش اجرا شدند. یعنی عملا وقتی که مسئولیت اجرایی را به عهده گرفتند، باعث شد که از کارهای فکری دور شوند. تعدادی از نیروهای فکری نیز در جنگ شهید شدند. یعنی ما به گونهای با این حوادثی که رخ داد و دائما نظام دست و پنجه نرم میکرد، فرصت عمیق پیدا نکرد که به طور همهجانبه به این مسائل بپردازد. الان هم تمام کسانی که این دغدغه را دارند، باید تلاش کنند این مطالعات به طور منظم صورت پذیرد. دولتهای مختلف نیز با توجه به مشربهای خود، برخی علاقه بیشتری نشان میدهند و برخی به دلیل اشتغالاتی که دارند، ممکن است کمتر باشد. ولی تا ما نشان ندهیم که در عمل میتوانیم الگوهایی ارائه دهیم که به مراتب اثربخشتر هست؛ یعنی هرچه بیشتر کار کنیم، بیشتر میتوانیم حمایت و هماهنگی آنها را جلب کنیم. چون آنها درگیر عمل هستند و دائما به فکر این هستند که وظایفی را که برعهده دارند، تحقق ببخشند. اگر چیزی در کوتاهمدت برای آنها نتیجه ندهد، مقداری برایشان سخت است که در آن سرمایهگذاری کنند. مثلا یکی از حوزههای دیگری که کار شد، در مورد سبک مدیریت حضرت امام(ره) و شیوه تصمیمگیری ایشان بود. پروژهای در این زمینه تصویب شد و مطالعات صورت پذیرفت. یک بخش عمدهای از آن را، طلاب مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و حجت الاسلام بخشی، نقش مؤثری در آن مطالعه داشت. روی آن کار و مدلسازی شد، ولی به صحنه اجرا در نیامده تا موانع و مشکلات آن دیده شود. یعنی فراگرد تحقیق را تا انتها که به عمل در بیاید و موانع، شناسایی و برطرف شود، باید پیش ببریم تا بتوانیم در مجموع این نظام مدیریت اسلامی را تدوین کنیم.
به نظر میرسد نحوه تعامل و استفاده از نظریات مدیریت اسلامی و یا مشارکت اندیشمندان مدیریت اسلامی در صحنههای تصمیمگیری اداری، ضعیف است. آیا این را قبول دارید؟
عرض کردم که الان یک اختیاراتی را به مدیر دادهاند و مسئولیتی را نیز از ایشان میخواهند. دغدغه هر مدیر این است که پاسخگوی مسئولیتهای خود باشد. چیزهایی که نتواند در کوتاه مدت مشکل خود را حل کند، معمولا خیلی دنبال آن نمیروند و سرمایهگذاری برای آنها سخت است. البته این نگاه کوتاهمدت، نگاه خوبی نیست و باید برای اهداف بلندمدت خود برنامهریزی کنیم. این یک امر طبیعی است. اگر بتوانیم الگوهای موفق را نشان دهیم. آن زمان میتوانیم انگیزه آنها را جلب کنیم تا سرمایهگذاری بیشتری در این زمینه کنند.
میزان بودجههایی که در زمینه مدیریت اسلامی اختصاص میدهند، برخی از اساتید معتقدند خیلی ضعیف است. نظر حضرتعالی چیست؟
این که طبیعی است. تقریبا هیچ بودجهای ندیدهام که ویژه مطالعات مدیریت اسلامی اختصاص یافته باشد. پروژه مطالعات حضرت امام(ره) را بودجهای برای آن اختصاص داده بودند. ولی این که بودجهای را در آموزش، به دانشگاهها و موسسات پژوهشی بدهند تا بر روی این مسئله کار شود، من ندیدهام.
به نظر شما برخی از موانع برای توسعه و ایجاد مدیریت اسلامی چیست؟
به هر حال باید مطالعات به طور گسترده توسط تیمهای پژوهشی که هم با ارزشهای اسلامی کاملا مسلط باشند و هم با دانش مدیریت در غرب و این ها بتوانند ابعاد مختلف را تحقیق کنند و مدل ارائه دهند و در عمل پیاده شود، موانع آن برطرف شود و در واقع بتواند نظام مدیریت اسلامی را تدوین کند. یکی از حوزههایی که در این زمینه میتواند مفید باشد، کرسیهای نظریهپردازی و نقد و مناظره است. در واقع ابتدا باید نظریاتی را که در غرب ارائه شده، از نظر پیشفرضها نقد کنیم. چون عمده آن پیشفرضهایی است که این نظریات بر اساس آن ارائه شده است. وقتی آن پیشفرضها نقد شود و آثاری که از این نظریاتی که مبتنی بر آن پیشفرضها است، مطرح شود، آن وقت میتوان الگوی جایگزین را بر اساس پیشفرضهای صحیح ارائه داد. طبعا در آن صورت پذیرش بهتری حاصل میشود.
لطفا این موانع را توأم با راه کارها بیان فرمائید؟
بله، یعنی ما باید بتوانیم در عمل نشان دهیم که کارآیی این مدلها و الگوهایی که مبتنی بر ارزشهای اسلامی است. ما نمونههایی را چه در سیره معصومین و چه در عملکرد افراد مسلمان (به ویژه جنگ تحمیلی) و الگوهای خوبی را داریم. منتهی ابتدا پیش فرضها در این الگوها تبیین شود و سپس نمونهها را از این نمونههایی که میشناسیم، ارائه کنیم تا کاملا ابعاد مختلف مدیریت اسلامی برای دیگران تبیین شود.
میزان رضایت شما از تحقیقات و نشستهای علمی که در مورد مدیریت اسلامی صورت میگیرد، چقدر است؟ آیا از وضعیت موجود راضی هستید؟
نمیتوان گفت راضی هستیم. چیزی که ما به عنوان مدیر باید به آن توجه داشته باشیم اینکه همواره یک روش بهتری وجود دارد. یعنی هیچ وقت نباید به آنچه داریم، قانع باشیم. بنابراین ما تا آن حد مطلوب خیلی فاصله داریم. بنابراین خیلی باید کار صورت پذیرد.
در رابطه با بعضی از نشستها مثل روانشناسی و یا بحثهای دیگر، میبینیم استقبال نسبتا بیشتر است. به نظر شما چه دلیلی وجود دارد که مثلا گاهی اساتید زحمت میکشند، ولی استقبال در حد قابل ملاحظه نیست؟
یافتهها باید برای مخاطب ملموس باشد. در روانشناسی چون عمدتا با مسائل فردی سروکار دارد. مثال هایی میزنند که برای انسانها ملموس است، بنابراین راحتتر پذیرفته میشود. اگر بتوانیم نشان دهیم که این مباحث میتواند در زندگی فردی آنها ... مثلا شما همان وظایف مدیریتی را به زبان ساده مطرح کنید، میبینید همه استقبال میکنند. چون میتوانند به طور روزمره در زندگی خود استفاده کنند. نحوه ارائه خیلی مهم است تا بتواند مخاطب را جذب کند.
مقالات، کتابها و مجلاتی در مورد مدیریت اسلامی نگاشته شده که هرچند نبایدقانع بود. ولی در حد وسعی که هست، آیا مطلوب است؟
نمیتوان گفت مطلوب است. چون یک نشریه مستمری که در این زمینه چاپ شود، وجود ندارد. با اینکه داریم تلاش میکنیم انجمن مدیریت اسلامی را ایجاد کنیم. نشریه مستقلی در این حوزه منتشر شود. البته ممکن است گاهنامههایی برخی از مؤسسات آموزشی و یا پژوهشی منتشر کنند. ولی یک نشریهای که مبتنی بر کارهای میدانی باشد و به طور منظم منتشر شود، هنوز نداریم. جای این خیلی خالی است.
در پلههای اول کارهایی در جامعه انجام شده است آیا میتوان فعلا برخی از اساتید و یا دوستانی که در زمینه مدیریت اسلامی کار کردهاند، ولو یک مقاله در این زمینه دارند. رامحقق مدیریت اسلامی لحاظ کنیم؟ یا این که باید شاخصها را مقداری بالاتر ببریم؟
بله، اعتقاد بنده این است که باید عمیقتر از اینها باشد، به همین جهت اعتقاد دارم که پایاننامه دوره دکترا میتواند یک تحقیقات عمیقتر را در این حوزه عملیاتی کند. پایاننامههای کارشناسی ارشد، به دلیل محدودیت زمانی نمیتوانند عمق کافی پیدا کنند. ضمن اینکه دانشجو نیز اشراف پیدا نمیکند. چون باید در مباحث ارزشی و هم در مباحث مدیریت تسلط داشته باشد. یعنی هرچه دورههای دکترا توسعه پیدا کند و پایاننامهها در این جهت هدفگیری کنند، میتوانند ما را به یافتههای خوبی برساند.
مثلا الان در کشور هزار نفر از اساتید مدیریت هستند، میتوانیم کسانی که یک کتاب و یا مقالهای دارند، فعلا بگوییم مثلا صد نفر محقق مدیریت اسلامی داریم. یا این که خیلی دقیق بگوییم هفت یا هشت نفر. مثل حاج آقای نقیپورفر و یا حضرتعالی.
اگر تیمهای تلفیقی از اساتیدی که در حوزه و دانشگاه هستند، تشکیل دهیم، شاید بتوانیم مقداری سرعت این مطالعات را افزایش دهیم. شما بعد از انقلاب، مؤسساتی مانند مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و یا دانشگاه امام صادق(ع) و یا مؤسسه مفید، تلاش همه این ها این است که بین علوم انسانی و ارزشهای اسلامی تلفیقی ایجاد کنند. یعنی کسانی را پرورش دهند که هم به ارزشها تسلط داشته باشند و هم به مباحث روز علوم انسانی تسلط نسبی در مدیریت و جامعهشناسی داشته باشند و پژوهشگر در این حوزه شوند. این کارها سرمایهگذاری بلندمدت است. تا آثار این ها پیدا شود، زمانبر است. اینها تلاشهایی است که صورت پذیرفته است. باید ببینیم در کنار برنامهریزیهای بلندمدت چه پروژههای کوتاهمدتی را نیز میتوانیم طراحی کنیم که به این تلاشها سرعت بخشد.
به عنوان آخرین سوال، الان راه هایی انتخاب شده و طی می شود، هرچند طبق فرمایش شما همیشه راه بهتری هست و نباید به راه موجود رضایت داشت. آیا این راه و تلاشهایی که انجام میگیرد، ما را روزی به مدیریت اسلامی میرساند و یا این که باید تلاش شود راههای دیگری هم کشف شود؟
این که همیشه به دنبال روشهای دیگری باشید، در جای خود محفوظ است. ولی فکر میکنم شیوهی ما اگر این دانش را در دانش پژوهان و طلاب، ... علم تفسیر را بالا ببریم و تسلط آنها به قرآن افزایش پیدا کند. ضمن این که به مباحث مدیریت نیز تسلط پیدا میکنند، به نظر بنده میتواند سرعت کار را خیلی بالا ببرد.
مصاحبه کننده:
اسدالله اخلاقی